دلنامه

حرف دل٬ از طنز گرفته تا سیاست و ...


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387

اومدم بگم حالم ازت بهم میخوره !!!

نوشته شده توسط: گروه نویسندگان

سلام ... این همه راه رو اومدم که بهت بگم ...حالم ازت بهم میخوره!!

نه حرف دارم نه حنجره

یه دل دارم که پنچره

               قدر دلم رو میدونه

             اون که کنارم میمونه

همه با هام رفیق میشن

تو شادیام شریک میشن

                 تا که خوشن کنار من

               همیشه پیشم میمونن

وقتی که غم سر میزنه

خنده رو از لب میبره

                 پشتم رو خالی میکنن

                یادی ازم نمی کنن

من موندم و یه عالمه

درد دلام و بهونه

                      دلم میخواد فرار کنم

                     دلم میخواد, چی کار کنم؟

نه حرف دارم نه  هنجره

یه دل دارم که پنچره

mhb............................................

فریاد

شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387

Funeral

نوشته شده توسط: گروه نویسندگان

 

باز تنهام.

پیچ رادیو رو بستم تا صدا مزاحم نباشه.

تلفن رو بر می دارم.

شماره ی کسی٬ دیگه یادم نیست.

قبلا دستم ناخودآگاه رو شماره ها می چرخید

یکی گوشی رو بر می داشت٬

که می خواستم صداش رو بشنوم.

اما حالا

بعد از اینکه واسه دلم تشییع جنازه گرفتم

دیگه صدای قلبم رو هم نمی خوام بشنوم.

 

دیگه نه صدای گیتار آرومم می کنه

نه ناله ی سه تار

نه جیر جیر ویولن.

 

خیلی وقته

دلم واسه صدای خودم تنگ شده.

 

 

 

یکشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1387

عاشقانه های دوشنبه..........

نوشته شده توسط: گروه نویسندگان

وقتی عاشقت شدم دوشنبه بود.

وقتی یادت میافتم دوشنبه است.

 وقتی از یادم میری دوشنبه است.

وقتی میخوام فراموشت کنم دوشنبه است.

 ولی یادم است وقتی دیدمت پنج شنبه بود. چرا؟

_ چون دوشنبه کار داشتم برای پنج شنبه هماهنگ کردیم.

وقتی دیدمت بهت گفتم :

کنارت هستم برای روزی که  دستان نازنینت را در دستان مضطربم میگذاری و ازم قول میخواهی که تا ابد کنارت بمانم

مردت هستم برای لحظه ای که از بزرگترها اجازه میگیری تا شاهزاده زندگی من بشی

مردی که پا به پایت در مغازه های شهر  می آید تا وسواسهایت  را برای خرید یک روسری ساده عاشقانه بپرستد کیست؟منم!

مردی که شبهای بیخوابی تو را در آغوش میگیرد و قصه زندگیت را گوش میکند ، منم

مردی که با دستان خسته اش ،پاهای  خسته تر تو از این زندگی سخت را ، هر شب نوازش میکند  منم 

تو برف زمستون ، وقتی از خواب پا میشی و میری پشت پنجره ،اونیکه روی بخار شیشه اتاق اسمت را نوشته منم

مردی که فال قهوه برات میگیرد و تو فنجونش انگشت میزنی تا برایت از فرشتگان و سرنوشت زیبایت حرف بزند منم

کسیکه بارها و بارها نازت را میکشد و قهرهایت را خریدار است هنوز ، منم

آهای دختر شبهای پاییز ٬!

-------------------------------------------------------------------

You Light The Skies Up Above Me
 A Star So Bright You Blind Me, Yeye
 Don’t Close Your Eyes
 Don’t Fade Away, Don’t Fade Away
 Ohhhh

 Yeah, You And Me We Can Ride On A Star
 If You Stay With Me Girl
 We Can Rule The World
 Yeah, You And Me We Can Light Up The Sky
 If You Stay By My Side
 We Can Rule The World

 If Walls Break Down, I Will Comfort You
 If Angels Cry Oh I’ll Be There For You
 You've Saved My Soul
 Don’t Leave Me Now, Don’t Leave Me Now
 Ohhhhh

mhb............

 

 

شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387

دختر فریاد زد.... (قسمت دوم)

نوشته شده توسط: گروه نویسندگان

ادامه داستان

با کارت تلفن بازی میکردم

منتظر بودم که تماس دختری که جلوم وایساده بود تموم بشه

صدای بلند دختر  تمام حواسم رو به خودش جلب کرد.

....آشغال عوضی.کثافت.کجا در رفتی. بیا ببین چه کاری کردی...بی شرف من حالیم نبود و بچگی کردم تو چرا...

بوی عطر دختر تمام فضا را پر کرده بود.

دختر مانتو بنفش خوش رنگی تنش بود با یک شال که همیشه با نسیم خفیفی از جاش یلند میشد

دختر دستش رو روی شکمش گذاشته بود و هنوز مشغول بدو بیرا گفتن بود ولی دیگه خسته شده بود و حرف هاش با گریه مخلوط شده بود...

... آخه چرا با من این کارو کردی... من که تمام امیدم تو بودی.... من که آیندم رو با تو ساخته بودم

... من بچگی کردم...تو چرا ....تو چرا...

دختر گوشی رو پرت کردو رفت

گوشی رو هوا سرگردون بود

گوشی رو برداشتم .... هنوز بوی رژ لب دختر از گوشی شنیده میشد

صدای پسری از پشت گوشی میومد

.... عزیزم من اشتباه کردم.... حالا چبکار می کنی؟میخوای نگهش داری؟.....الو....الو....

گوشی تو دستم سنگینی میکرد.دستم بی حس شد.

پسر چه ساده شاهد نابودی دختر بود. چقدر ساده زندگی دختر را به خاطر ....  



یه حرفی هم دارم با بعضی ها که این چند وقته بد جور  

 

با اینکه دلمو زیاد سوزوندین

با اینکه برام بد خواهی زیاد کردین

با اینکه زخم زبون زیاد شنیدم

با اینکه  احوالمو نمی پرسین اما عادت نکرده ام  احوالتونو نپرسم

با اینکه همه ی خوشیها رو تنهایی می گذرونین اما عادت نکرده ام تنهایی خوش باشم

با اینکه حاضر نیستین برام تب کنین اما عادت نکرده ام براتون نمیرم

با اینکه فقط یه آدمکین و درونتون دلی ندارین اما عادت نکرده ام آدمک ببینمتون و دلمو بهتون ندم

با اینکه به خاطر این عادات بد ... خیلی ملامتم می کنین اما عادت نکرده ام ترک عادت کنم ...  

   آخه  از قدیم گفتن :

ترک عادت موجب مرض است

 

mhb.....................