هر اشتباهی که بکنی یه پله میای پایین(البته اگه خیلی خوش شانس باشیو بیشتر سقوط نکنی)کوچیک می شی شک نکن.شاید اولش بگی نه ها٬ولی بالاخره اون روز می یاد که اگه مغرورم باشی و نخوای به روی خودت بیاری یکی از درونت فریاد میزنه:خاک تو سرت بازم خودتو گول زدی؟!
-گفته بودنداگر بیایدو باشددیگر غریبی معنا ندارد
گفته بودندبا گوشه ی چشمی دل می نوازد
گفته بودندآنقدرنزدیک که هیچ وقت دلتنگ نشوی
وآنقدردوست که تنهایی نفهمی
گفته بودندو باز گفته بودند
وشنیدنی که راست می گفتند کی بمانند دیدن است
خوب دلم را می ربودو با خود در رویا می رقصاند
-و دلی که بی رحمانه غریب کش شد
تنها و
دلتنگ ماند
ناله ام که ارغوانی شد
گویی در گوشم زمزمه می کردند
دل دل نکن که دلی نداری
و با دل که نیایی رسم عاشقی نداری...!
دوتا پیشنهاد:
۱.چه کسایی که شازده کوچولورو خوندن یا شنیدنچه اونایی که تجربش نکردنCDقصشو بگیرنو هرچند مدت یکبار گوشش کنن@مهم نیست چند سالت باشه چیزایی داره که لازمه هرکسی هرزچندگاهی بهش یادآوری بشه!مخصوصا تیکه ای که شازده کوچولو داره با روباه حرف می زنه!
2.اخیرا کافه پیانو رو خوندم!می گم بخونین نه واسه اینکه بهترین رمان سال شد واسه این بخونین که خیلی خود زندگیه!
راستش وقتی می خوندمش یه جاهایی دلم می خواست پسر بودم که یه روزی بابا می شدم و دختری داشتم مثل گل گیسو که هربار بهم می گفت بابایی دلم قنج می رفت!(خل دیدین تا حالا؟!)
و هوای داشتن کافه به سرم زده بود حسابی ولی...
ببخشید اگه پست این دفعه طولانی شد!
لهله و بلاگ ها و بلاگ نویسایی که از طریقش باهاشون آشنا شدمو خیلی دوس داشتم ولی دیگه وقت رفتن نیکاته تا بعد این فقط خواننده باشه نه نویسنده!
خداحافظ با اینکه آسون نیست...


